تبلیغات
داستان های کوتاه منصور - دیه

دوست دارم صدای خاص خود باشم چرا که می دانم هرگز چخوف نخواهم شد.

دیه

تاریخ:شنبه 9 خرداد 1394-05:55 ق.ظ

زندگی ما شده کش تومبون  که هر چی می کشم کش میاد.  از کجا بگم، بدبختی قابل تعریف نیست. ماشین داشت، تو بزرگراه ،  لیز می خورد به سمت پایین، اینقد این لگن سر بالایی لاس می زنه وبالا نمی ره. وقتی سر پایینی می بینه، مث اسب  رم می کنه طوری که هیچی جلو دارش نیست غافل از اینکه روغن ترمزخالی کرده بود و بی ترمز داشتم می رفتم پایین، جوری که تیر از چله کمون اینجوری رها نمی شد.  من هم سر خوش  تا اجل برگشته ای  دفعتا ، جلوی چشام سبز شد. مجبور شدم پامو بزارم رو پدال ترمز ولی لا مصب مگه ترمزمی گرفت ،  نگرفت ، نگرفت  تا جون یه ادمی زاد و گرفت، شدم  نماینده ملک الموت  جناب عزرائیل، که به نحو احسن انجام دادم وهیچ کم وکسری هم نزاشتم،  طوری که تشخیص نمی دادند این بابا زن بود یا مرد، اومدم بغل ماشین نشستم تند تند پک می زدم به سیگارو دودشو می دادم به هوا ومنتظر تا افسر کارشناس بیاد وتکلیف من و جنازه رو روشن کنه،  ترافیک هم گره خورده بود وماشینای اخر سیستم  با سر نشینان چسان فسان کرده، فقط عکس یادگاری کم بود.  بعضیا هم سر نعش پول می ریختند. اما هیچ کسی   سر من بدبخت پول نمی ریخت  که بتونم دیه رو پرداخت کنم تا اینکه به دستور کارشناس منو مقصرمعرفی کرد واوردنم اینجا یکی از  هم بندیام  پرسید

-  بچه هات با خبر هستند؟

-  اره بابا به برادرم خبردادم اونم یه جورایی به بچه هام خبرداد که نترسند و می دونم چه جوری بهشون حالی کرده که زن داداش ، نترس چیزی نیست حسین آدم کشته، امشب بازداشتگاه می مونه تا تکلیفش فردا روشن بشه!!!

 ... بازداشتگاه محیط عجیبیه ، همه خلاف کارا وگرفتارا جمعند یکی شوخی شوخی آدم کشته بود. می گفت: عجب غلطی کردم کاشکی شوخی نمی کردم اولش شوخی بود بعد جدی شد...که اولیای دم مقتول هم ول کن نبودند می گفتند: باید جزاشو ببینه تا شوخی شوخی بالای دار نره ول کن نیستیم، یکی برای صد هزار تومن تاخیر بدهی، نفهمید دوستش را هول داد به دیوار که معلوم نشد چه جوری سرش خورد به لوله گازکنارخونه مردم که  مخچش عیب برداشته بود. تازه دلیل بی گناهیش رو شرکت گازمی دونست که آهن الات گاز نباید بیرون کنار خونه مردم  باشه ، ویکی هم به زنش شک کرد تا اونجا که شبونه خفش کرد. دیگه نمی خوام ادامه بدم، و قصد ندارم بیش از این با نقلش، خاطری رو آزرده کنم این جا باشگاه عروسی نیست زندان خلاف کارا ست . همه یه جورایی مثل خودم بد بخت. منتظر بودم ببینم تکلیفم  چه می شه،  بد شانسی از وقت بیمه ام گذشته بود. حالا باید نقدا پرداخت  کنم اونم  شتر... یکی دوتا نه، صدتا ! خواهش کردم به جای شتر منو قربانی کنند که  قبول نکردند فقط گفتن  می تونی به جای شتر بهای اونو پرداخت کنی،  چیزی نزدیک به  صدوبیست ملیون چوق !   هرچی بالا پایین پریدم که اگه من صد تا  شتر داشتم اینجا چه غلطی می کردم،  می رفتم بیابون  گردی وشتر چرونی،  ولی گوش کسی بدهکار نبود تا اینکه  فهمیدم زنم دست بکار شد تا از اولیای مقتول رضایت بگیره که شوهر بدبختم نداره ، خلاصه روی زردی منو یه جورایی به اونا حالی کنه که  ازخر شیطون بیان پایین ولی کوتاه بیا نبودند و پول خون باباشونو ازمن می خواستند  اما نفهمیدم چه جوری سراخری تونست اونا رو قانع کنه ، الان هم چند  سالی هست که دارم آب خنک می خورم اوائل زنم خوب می اومد سرمی زد ولی به نبود نم  عادت کرد تا اینکه ملاقات اخری گفت: تکلیف منو روشن کن با دوتا بچه چه غلطی  کنم ، سگ این جوری زندگی نمی کنه، که من می کنم، چقد رنگ زردی از داداشت واز دیگرون، می خوام غیابی طلاق بگیرم برم سرکار زندگیم منم یه زنم خیلی چیزا دلم می خواد. تونستم تو رو از طناب دار نجات بدم ولی تا ابد که نمی تونم طناب دار رو به گردن خودم بندازم، دیدم راست میگه، زندگی خودم که تباه شد هیچ،  زندگی  دوتا بچه و زن بدبختم که نباید تباه بشه، آب پاکی رو ریختم  که زهرا، آزاد آزادی، هر کاری که دوست داری انجام بده تو الان سنی نداری وبیش از این تنهایی تو جایز نیست. برو به زندگیت برس، هر ورقه ای هم بیاری امضا می کنم  که یه روزی برادرم اومد وگفت داداش زهرا طلاق گرفته غیابی، شوهر کرده اعیانی! به من نگفت با کدوم لقمه به حرومی،  فکرم هزار جا رفت یعنی کی می تونست باشه،  با خونه واده مقتول یا کس دیگه ای ، خیلی سر بسته حرفشو زد . خیلی دلم شکست ُخب من بدبخت، جون می کندم  یه لقمه نون برای اونا  بیارم که اینجوری گرفتار شدم، چکار می تونستم بکنم تا اینکه به داداش گفتم میشه به زهرا بگی یه نوک پا بیاد ببینمش  اومد . ماه !  دوباره نگاش کردم ماه ! گفتم زهرا تویی، خیلی قشنگ شدی خیلی ماه شدی، معلومه که آب ودونت براست حیف بودی  با من باشی ، بگو، بچه هامو کجا گذاشتی؟  گفت : تو خونه، گفتم : این آدم خوشبخت کیه که تونست با دوتا بچه جمع ت کنه دیدم هیچی نگفت، فقط نگام کرد، گفتم: برو که خوشبخت باشی ولی یه زحمتی برات داشتم برو به اولیای دم  بگو که تقاضای اشد مجازات کنند. چون دیگه برام  هیچ فرقی نمی کنه بودن یا نبودنم ،  اشک چشاشو دیدم ... ولی یه حرفش از پشت میله  زندون ،  قلبمو آتیش زد

-   حسین تو چقد لاغر شدی!

حالا من هیچی نداشتم که بگم فقط زل زدم به چشاش،  برگشتم تو سلول، مات مبهوت... هم بندیام با خودشون می گفتند عجب زنی ،  یعنی  نمی تونست  بیست وپنج سال دیگه تحمل کنه مگه چی می شد ، یکی دیگه گفت : اتفاقا کار خیلی  خوبی کرد. باید شکم دوتا بچه رو سیر می کرد. فقط می دونم فکر ذکرم شدم این چند سالی که باید در بند بمونم  از دست این زمونه که بامن چه کرد، بیست وپنج سال دیگه کی می تونه تحمل کنه.  نمی تونم خودمو کنترل کنم  دارم دیوونه می شم ، ای خدا می شنوی یا نه ، دارم دیوونه میشم بخدا فقط می خوام بدونم زهرا زن کی شده فقط همین

هر وقت این جوری داغ می کنم داد می زنم،  هم بندیام میان رفاقتی یه چیزی می زارن کف دستم  نمی دونم چیه ولی وقتی می ندازم بالا ساکت می شم ، کم کم دارم به این جا  عادت میکنم، اخ ! از این روزگاری که من دیدم .  حالا خوبه یه روز درماه مشاوررفتار با زندونیا جلسه بر گزارمی کنه حرفای تکراری وبیهوده

-   عزیزان سعی کنید  انرژی مثبت داشته باشید . خودتونو کنترل کنید.  زمان همه چیز را درست می کند. آستانه تحمل خود را  بالا ببرید. از اون عقب مقبا داد می زنم

-    شرمنده اقای دکتر، چی چی رو باید تحمل کنم ، زنم از دستم رفت ! ............ 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سحر
دوشنبه 8 خرداد 1396 08:52 ب.ظ
بسیار مطلب عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
پاسخ منصور قلی زاده : سلام وممنونم از لطف شما حقیقتش به وبلاگ قدیمی خودم بلاگفا رفتم می شود خواهش کنم به آدرس mansourgholizadeh89.blogfa.com محبت کنید که سریع پیام شما را دریافت کنم ...
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:48 ب.ظ
Hi there, every time i used to check web site posts here in the early hours in the daylight,
for the reason that i love to find out more and more.
پاسخ منصور قلی زاده :
دریچه ای رو به هنر و فرهنگ
دوشنبه 7 تیر 1395 08:11 ق.ظ
سلام استاد /وقت بخیربا قبولی طاعات وعرض تسلیت-------- بنده هم بعرض میرسانم..آمین یا رب العالمین
محمد
شنبه 1 خرداد 1395 08:34 ب.ظ
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد مهدی زهرا س مبارک باد
بهار آرزو
شنبه 13 تیر 1394 06:11 ق.ظ
واقعا غم انگیز بود... خصوصا اونجاش که میگه تقاضای اشد مجازات کن برام... خیلی غم انگیز بود...
لیلا
پنجشنبه 11 تیر 1394 10:00 ب.ظ
علیک سلام.
دیگه کاریه که شدهفقط مطالب تو نبودن که حذف شدن خیلیا این وسط ضرر کردن. اشکال نداره خودتو ناراحت نکن. ولی از این به بعد هرچی تو وبت مینویسی رو داخل دفتر هم بنویس یاتو وورد کپی کن .بلاگفا اطمینانی بهش نیست.....
گیتی رسائی
جمعه 5 تیر 1394 07:20 ب.ظ
زیباشعر از فر وغ مهمان من بودید . سپاس

مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد

مانند من، مانند من چشمی به در دارد


در سربزیری حاجتی دارد که می‌خواهد

روی زمین تا تکّه نانی دید بردارد


اشکی‌ست اشک او که می‌گویند یاقوت است

آهی‌ست آه او که می‌گویند اثر دارد


من اشک‌هایی داشتم، تنها خودم دیدم

شاید فقط آیینه از دردم خبر دارد


من بغض‌هایی را فرو بردم که ترسیدم

از رازهای سر‌به‌مُهری پرده بردارد


یک عمر در خود ریختم تنهاییِ خود را

انگار کن کوهی که آتش بر جگر دارد


انگار کن آتشفشانی در سرم دارم

روزی مرا بیدار کن اما خطر دارد


دلشوره‌یی دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد ...



مهدی فرجی

رویـــROYAــا
دوشنبه 1 تیر 1394 06:04 ب.ظ
در این سفر جناب محزونی با خانواده محترمشان را دیدار کردم
با افتخار فراوان ایشان همراه خانواده به حرم تشریف اوردند
...بقیشو در وبلاگ خودم بخوانید ..
فقط اینقدر که بسیار بشما سلام رسانیدند بسیار سلام مخصوص ....بسیار از شما یاد کردند و دقایقی از صحبت ما ذکر خیر شما بود
رویـــROYAــا
دوشنبه 1 تیر 1394 05:58 ب.ظ
دگر بار سلام
در مشهد مقدس ودر حرم امام رضا ع همواره بیادتان بودم
هم از دور و هم اشتیاق نزدیک شدن به ضریح مطهرشان منو به جمعیت کشانید بارها ومن بی اختیار در موج جمعیت قرار گرفتم وقتی هم که به ضریح چنگ انداختم ووصل شدم انگشتانم بد جور گره خورد وباز نمیشد ...تمام ملتمسین دعا وسلام را بیاد اوردم ودونه دونه با ذکر نام یادتان کردم دقیقا با ذکر نام نه یبار بلکه بارها وبارها ....حتی نمازی هم به نیت تمام دوستان وملتمسین سلام ودعا حضرت خوندم هم در صحن بارگاه وهم در دار الحجه ودر خیل نمازگزارن نماز ظهر وعصر حرم ....این تنها کاری بودکه میشد کرد ومن کردم
رویـــROYAــا
دوشنبه 1 تیر 1394 05:53 ب.ظ
سلام منصور
ممنون از کامنتهاتون
هم در نبودم وهم الان که اومدم
ویرایش کامنت در میهن بلاگ ممکن نیست
ولی من کامنت شما را کپی کردم وویرایش لازم را که خواستید انجام دادم ....
افسانه
دوشنبه 1 تیر 1394 04:31 ب.ظ

ایســــــتــــاده ام …

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !

مـــن ،

همیــن جا ،

کنار قـــول هـایت ،

درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،

محـــــکم ایــستاده ام .......................!!
افسانه
دوشنبه 1 تیر 1394 04:30 ب.ظ
آنچه از سر گذشت ،،
شد سرگذشت!
چونکه بی لذت گذشت ،،،
گفتیم بد گذشت ؟
تا که خواستیم دو روزی خوش شویم
بر در خانه نوشتند ،،
فلانی در گذشت..

طاعات قبول دوست خوبم
گیتی رسائی
دوشنبه 1 تیر 1394 01:43 ب.ظ
سلام لطف بیش از حد شما مرا به وجد آورد راستش فکر نمیکردم اصلا قابل خواندن باشد . شما دومین نفر هستید که به خودتان زحمت دادید و این نوشته را خواندید . صد البته بیشترش را من بحساب مهربانیتان میگذارم . بهر حال برای من دلگرمیست . چشم بقیه اش را ادامه میدهم . باشد که این تشویق شما دریچه ای باشد برای ادامه . سپاس
دل نوشته ها و درد دل ها
دوشنبه 1 تیر 1394 11:19 ق.ظ
سلام ماه مبارک رمضان تبریک میگم.ممنون که بهم سر زدی
گیتی رسائی
یکشنبه 31 خرداد 1394 09:45 ب.ظ
سلام . ممنونم که بدیدنم میائید . خوشحالم میکنید و دلگرم راستش من یک وب دیگه هم دارم اونم زیاد با این فرقی نداره فقط یک داستان کوچولو نوستم که توی اون قابل خوندن هست اگر دلتون خواست ووقت داشتید خوشحالم میکند حضورتان . مرسی
دکتررها
جمعه 29 خرداد 1394 05:43 ب.ظ
سلام ممنونم به وبم اومدی
به همچنینین
رمضانتان مبارک
simah
جمعه 29 خرداد 1394 02:09 ب.ظ
سلام
سپاس از همراهی تان
طاعات قبول

رویا
جمعه 29 خرداد 1394 10:20 ق.ظ
سلام. فردوسی رفتم....عالیست. ...كامنتهای من كوووووو...با.مكافات با موبایل pm می دهم. كووووكامنتهام ؟ تایید نمی كنی ؟
پاسخ منصور قلی زاده : سلام... زیارت امام رضا (ع) قبول و التماس دعا ، سعی می کنم تمام کامنتای رسیده را تایید کنم
محمدرضا ندیم پور - وبلاگ پارک شهر
پنجشنبه 28 خرداد 1394 01:55 ق.ظ
سلام
رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک عرض میکنم(گل)
داداش حبیب متخلص به مهدی
چهارشنبه 27 خرداد 1394 09:05 ب.ظ
با سلام خدمت شما دوست عزیزم بر شما هم مبارك باید این ماه ایشا كه به خوبی از آن استفاده كنیم
simah
چهارشنبه 27 خرداد 1394 07:50 ب.ظ
سلام گرامی حلول ماه نو رمضان

بر شما مبارک

من ویرایش کامنت ها رو در میهن

بلاگ ...بلد نیستم

فکر نکنم همچین خاصیتی

داشته باشه

مهم شعر زیبای جناب مشیری ست

درپناه خدای مهربان

منیر
چهارشنبه 27 خرداد 1394 06:34 ب.ظ
سلام ماه مبارک رمضان تبریک میگم
simah
سه شنبه 26 خرداد 1394 02:14 ب.ظ
سلام گرامی .
.
.
یک بغل حرف ولی محض نگفتن دارم

روح نفرین شده ای در قفس تن دارم

در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد

تو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم

ساکتم ...حرف ولی پشت سکوتم کم نیست

بسته لبهام نخ صبر به سوزن دارم

بیخودی سعی نکن درد مرا درک کنی

این جنون را توی این شهر فقط من دارم

قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد

به زمین می روم آخر تب رفتن دارم

حق حق گفتن اگر حلقه ی دارست چه باک

های منصور ببین مثل تو گردن دارم

حیف فریاد مرا بغض به یغما برده

یک بغل حرف ولی محض نگفتن دارم ...


شاعر ؟؟


simah
سه شنبه 26 خرداد 1394 01:18 ب.ظ
شرمی ست در نگاه من اماهراس نه

کم صحبتم میان شما،کم حواس نه

چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتنت

درخواست میکنم نروی،التماس نه

از بی ستارگی ست دلم آسمانیست

من عابری فلک زده ام آس وپاس نه

من میروم تو باز می آیی مسیر ما

باهم موازی ست ولیکن مماس نه

پیچیده روزگار تو از دور واضح ست

از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

کاظم بهمنی


کامنت جناب محزونی به منصور
یکشنبه 24 خرداد 1394 02:43 ب.ظ
منصور عزیزم
درودبرشما
نظر به اینکه هفت مکان (مدفن)برای معصومین (ع)وجود دارد:
1-مدینه پیامبر
2-بقیع،اما حسن ،امام سجاد،امام باقر وامام صادق(ع)
3-نجف ،امام علی(ع)
4-کربلا،امام حسین(ع)
5-کاضمین،امام کاظموامام جواد(ع)
6-سامرا، امام عسکریوامام هادی(ع)
ممنونم
7-مشهد امام رضا(ع
دل آشوب
شنبه 23 خرداد 1394 09:15 ق.ظ
سلام بر منصور عزیز!

امیدوارم سلامت باشید..کم کم بفکر ساخت یه وبلاگ افتادم راهنمایی میخوام اگر زحمتی نیست!
پاسخ منصور قلی زاده : سلام ... خوشحال شدم که بالاخره موافقت کردید مانند من ودیگر دوستان از بلاگفا خارج واز بلاتکلیفی بلاگفا که معلوم نیست تا چه زمانی به طول می انجامد به فکر چاره ای نو بودید... برای برقرای ویبی جدید به طور خلاصه در سایت میهن بلاگ وارد شده ومانند بلاگفا رئوس خواسته شده برای ساخت وبلاگ را پر نموده وبعد از دادن ایمیل یاهو به سایت میهن بلاگ منتظر اقدامات بعدی باشید که به سرعت مراحل بعدی به شما ابلاغ خواهد شد چنانچه سوالی در این باب داشتید می توانید با ایمیل یاهو من در تماس باشید که با کمال افتخار تقدیم خواهم کرد mogtabagholizadeh@yahoo.com
....
شنبه 23 خرداد 1394 07:18 ق.ظ
سلام
نه این که برات نوشتم تکه خاطره ای بود بسیار زییا
از یک ناشناس که من تند تند اونو از روی یک کلیپ زیبا تایپ میکردم دیدم زیاده
حوصله ام نگرفت ...برای شوخی نصفه نیمه فرستادم
ببینی چقدر زحمت کشیدم براش
من بخام نویسنده بشم دیگه باید به گروه مجردین ملحق بشوم
میدونی چرا .....دیگه طلاقم میدن!
......
جمعه 22 خرداد 1394 07:25 ب.ظ
بزرگراه آزادگان
خلیج فارس ...سوال کنید
مرکز خرید پرندگان
فوقا علاده دیدنیست
برای هواداران پرنده
.....
جمعه 22 خرداد 1394 06:21 ب.ظ
سلام امروز آدینه مبارکی وبد
رفتیم خواستگاری خود پرنده مان که اقا دوماد بود را هم بردیم
مرکز خرید پرندگان در بزرگراه ازادگان
با وسواس به پرند گان ماده نگاهیم یانداختو از عکس العملش میفهمیدیم ک همیخاد یا نه
بلاخره یه دونه عورس خوشگل ابلق بقول خودشون انتخاب کردیم بردیم کنارش وانداختش توی قفس پرنده ما
---------
یهویی انقدر اواز خواند اینقدر خواند خواند باور کنید شاید 6 یا 7 دقیقه یه نفس بحال چهچه خود نمایی کرد
خود فروشنده وهمه ما فهمیدیم مقبلوش افتاد
خلاصه عروسه نه چای اورد نه چیزی
وصلت شد وما با بقیه متعلقات یه سیصد توامانی پیاده شدیم و دخترم هنگام ترک مغازه پرنده فروشی به صاحب مغازه گفتم
نو وپنیر اوردیم عروستو نرا بردیم !
مغازه داره میخندید
از صبح تلفن خونمون شده مخابرات همیطور دارن همه فامیل وبستگان تبریک میگن
...یه بند ه خدایی میگفت عجب بابا نتونست سه روز تحملی بی زنی را بکنه!
simah
جمعه 22 خرداد 1394 04:44 ب.ظ
سلام گرامی

روز بخیر........ ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo