تبلیغات
داستان های کوتاه منصور - حالم اصلا خوب نیست

دوست دارم صدای خاص خود باشم چرا که می دانم هرگز چخوف نخواهم شد.

حالم اصلا خوب نیست

تاریخ:شنبه 24 بهمن 1394-09:07 ب.ظ


خونه که می رسم زود ناهار می خورم یه چرتی می زنم بعد به دنبال دوزار دهشایی راه می اوفتم بیرون ، صبح یه جور بعدازظهر جور دیگه ، وقتی عائله مند باشی باید مثل لاستیک چرخ دور خودت بچرخی که بتونی دخل خرج رو بهم برسونی وگرنه اوضاع زندگیت پس معرکه س وتازه باید برای این زندگی مشقت بار با هزار جور آدم هم کنار بیایی، خانوم مانتویی رنگ رو پریده ونگرونی بود ویه جورایی بین زمین وآسمان معلق ، می خواست هرچه زودتر به آدرس مورد نظرش برسه

-         اینجا پیاده میشید

-        نه یه کمی جلوتر

-        ببخشید خانوم ما از میدون گمرک خیلی رد شدیم

-        می دونم لطفا کمی جلوتر

... گاهی با آینه براندازش می کنم طوری که جلب توجه نکنه و البته کمی بهش شک کردم رفتارش عادی نیست و نگرونی رو در چهره اش می بینم ، دربستی خواست تا بعد ازمیدون گمرک ولی حالاخیلی از میدون دور شده بودیم،  دیدم اینجوری نمیشه از بی حوصلگی کنار خیابون نگه داشتم و گفتم :

-        خانوم شما مارو گرفتی ! تکلیف خودتونو روشن کنید کجا می خواید برید من که نمی تونم تا شب با یه کرایه دنبال شما تو این کوچه پس کوچه ها بیام

گفت : ببخشید آدرس رو گم کردم ودارم به یاد میارم ولی هنوز پیدا نکردم!

-        چی! متوجه نشدم دارید به یاد میارید، ای بابا  اینجوری که نمیشه آدرس پیدا کرد.  بفرمایید!  پیاده شید البته پول کرایه رو پرداخت کنید از خیر اضافه ش هم گذشتم همون پونزده تومنی که گفتید

-        باشه مشکلی نیست جوری حرف می زنید انگار من خیلی کودن هستم اصلا اینطور نیست بالاخره خونه قبلی خودمو پیدا می کنم

-        خونه قبلی؟

-        بله، دقیقا خونه سابقم همین جاها بود

-        ببخشید خانوم،  فکر کنم هم شما سرکارید هم منو سر کار می زارید. مثل شما هارو هرروز می بینم والله زن وبچه دارم!

با صدای بلند وعصبانی، طوری که می خواست تمام دق دلی خودش رو سر من خالی کنه گفت:

-        با این سن سال قباحت داره واقعا که شما خیلی بی تربیت وبی ادب هستید.  حالا خوبه کرایه میگیری

-        کرایه چی چیه خانوم ! یه ساعت منو علاف خودتون کردید اینجوری که نمیشه آدرس پیدا کرد بفرمایید پایین خانوم بفرمایید پایین

-        روبروی بانک نگه دارید

-        روبروی بانک !

-        بله چون هیچ پولی در کیف پولم نیست

-        خانوم محترم این چه مصیبتی که دارید درمیارید بانک دیگه چه صیغه ای

-        گفتم که هیچ پولی در کیف پولم نیست منظورم ازبانک ، یه عابر بانک که بتونم پول بگیرم بدم به شما، چون الان پونزده تومن ندارم

بعد زیر لب شروع کرد به غرولند کردن وحرفای بی سرته که چرا مردم اینجوری شدن نه تربیت درست حسابی دارن ونه حوصله ، منم با دلخوری وناراحتی دقیقا سمت راست خیابون روداشتم زل میزدم وبه دنبال عابر بانک بودم که از روی ترحم گفتم:

-        خانوم ببخشید اصلا منظور بدی نداشتم و به من  ربطی نداره وبه گذشته شما هم کاری ندارم ولی تاکید می کنم اینجوری تا شب هم بگردید پیدا نمی کنید. حالا باز هم خود دانید وتنها سفارش من به شما اینه که با تلفون از کس کاری کمک بگیرید . شهر مشکلات خودش رو داره از شهرستان یا جایی اومدید که نمی تونید پیدا کنید ؟

دیدم حرفی نمی زنه، فهمیدم دوست نداره حرفی بزنه ، مستاصل درمونده  فقط دنده جابجا می کردم، یکهو شنیدم گفت : نگه دارید نگه دارید پیدا کردم ، درسته! همینجا باید باشه، بالاخره پیدا کردم، دیدم سر کوچه اش یه سمتش سبزی فروشی بود و سمت دیگه اش  نونوایی سنگگی بعد بلافاصله حرفش را خورد واشاره کرد: اما نه ، اولین عابربانک نگه دارید که کرایه  شما رو پرداخت کنم ، خوشحال شده بودم که بالاخره پیدا شد فقط نمی دونم چطور شد پرسیدم،  ببخشید خواهرمن فضول نیستم می خواستم بدونم مگه چن سال نیومده بودید اینجا ؟

-        خیلی وقته یه چیزی نزدیک بیست سال

-        اهان! درسته ، بیست سال زیاد، مخصوصا با ساخت سازای این روزا که مثل قارچ دارن زیادتر هم میشن، حالا حتما همسایه های قدیم شما را کشوندن اینجا

-        نه اصلا اینطور نیست بخاطر شوهرسابقم اومدم ، بیست سال پیش باهاش تو همین خونه ای که می خوام پیدا کنم زندگی می کردم،  دیشب به خوابم اومد که گفت " حالم اصلا خوب نیست "

-        عجب ! بحق چیزای ندیده ونشنیده ، بعد صبح بلند شدید گفتید برید ببینید حالش چطوره ، فکر نمی کنید بعد ازبیست سال کمی دیر باشه برای احوالپرسی

-        می دونم ولی اصلا برای احوالپرسی هم نمیرم فقط می خوام کمی به خاطرات گذشته ام بر گردم

-        ببخشید، شما تو این بیست سال تنها بودید ؟

-        نه شوهر کردم ودوتا بچه هم دارم

بعضی وقتا دوزاریم بد جوری کج می اوفته که اگه نمی پرسیدم دق مرگ می شدم ، پرسیدم

-        اصلا متوجه نمیشم چی میگید. شوهر کردید بچه هم دارید بعد اومدید دنبال شوهرسابقتون چون خوابشو دیدید !!

یهودیدم  شروع کرد به هق هق گریه کردن ودر حالی که داشت اشکاشو پاک می کرد گفت:

-        چیزی که نمی دونید اینه که شوهر سابقم بعد از پنج سال زندگی کردن سکته قلبی کرد ومرد، و من بعد از فوت او ازدواج کردم فقط دیشب به من نگفت چرا حالش خوب نیست!

 ...ازهق هق گریه اش درک درستی نداشتم، و متعجب بود از اینکه چرا حالش خوب نیست ،  راست راستی آدم چه چیزهایی می بینه ومی شنوه. بعد از دیدن عابر بانک  سریع پا روی پدال ترمز گذاشتم ومنتظر کرایه نشستم، خوبی بخاری ماشین مانع می شد که سوز سرمای بیرون رو حس کنم وموج رادیو همچنان روی آهنگ ملایم بود.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you get taller with yoga?
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:28 ب.ظ
excellent post, very informative. I'm wondering why the opposite specialists of this sector do not realize this.

You must proceed your writing. I'm confident, you have a great readers' base already!
kerenbyrdsong.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 10:54 ب.ظ
Magnificent beat ! I would like to apprentice even as you amend your website,
how could i subscribe for a blog web site? The account helped me a appropriate deal.
I have been tiny bit familiar of this your broadcast provided shiny clear idea
پاسخ منصور قلی زاده :
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:24 ق.ظ
great points altogether, you simply gained a new reader.

What might you recommend about your submit
that you just made a few days in the past? Any sure?
پاسخ منصور قلی زاده :
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 09:13 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I came across this
board and I find It really useful & it helped me out much.
I hope to give something back and help others like you helped me.
پاسخ منصور قلی زاده :
ایستگاه رستگاران
شنبه 5 تیر 1395 09:30 ب.ظ
سلام
دوتا طرح تو وبم گذاشتم
طرح ختم قرآن و ختم صلوات
ختم قرآن ه نیت پاک شدن ار گناه و دوری از گناه
طرح ختم صلوات هم برای دو شب بیست و یکم و بیست و سوم
شب بیست و یکم شفای کودکان سرطانی
شب بیست و سوم سلامتی آقا امام عصر (عج)
اگر مایل به شرکت هستید کامنت بزارید
بسیار سپاسگزارم
موید باشید
دل سوختگان
سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 08:52 ق.ظ
"چیز های خوب"
به سراغ کسانی می روند که باور دارند .

"چیزهای بهتر"
به سراغ کسانی می روند که صبر کنند .

و "بهترین چیزها"
سراغ کسانی می روند که تلاش می کنند و هیچگاه تسلیم نمی شوند .
دختر اردیبهشتی
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 11:53 ب.ظ
بیگ لایک
ღ♥ஜ فاطمه ஜ♥ღ
شنبه 4 اردیبهشت 1395 05:52 ب.ظ
متاسفم.
خدا پدر شمارو بیامرزه.
ati
جمعه 3 اردیبهشت 1395 09:13 ب.ظ
سلام... این داستانتون هم عالی بود ... دست مریزاد ... قلمتون جاودان
مهرنوش جمشیدی(جنگ ادبی )
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 07:11 ق.ظ
منصور عزیز ..دوست وهمراه قدیمی ..درود بر شما که همچنان در یادت هستم ...ممنون لطف ومرام وبزرگواریت ...زادروز مولای پرهیزکاران مولاعلی وروز پدر بر شما مبارک باد ..
ممنون که مطلب عمیق ومعنوی برایم نگاشتی ..نشنیده ونخوانده بودم ..امروز از شما اموختم وسپاسگزارت هستم ..
واما چند جمله از این قلم بی مقدار ..
گاهی ..کلمه ای ..جمله ای ...نگاه مهربانانه ای..ودلگرمی ..یک نفر انچنان معجزه می کند که ...احساس می کنی ..همه دنیا مال تو است ..دل نشین است امواج کلام انسانهایی چون شما که موسیقی محبت شان فریاد می زند ودنیا را ستاره باران می کنند ..واهنگ صدایشان غم ها را جادو می کند در روح وروان خواننده وشنونده ..
حضور شما برایم ..امروز اینگونه بود
باصفاترین
دوشنبه 30 فروردین 1395 10:32 ب.ظ
و مهربانیت از دور چه عجیب نزدیک است

حس میکنم جغرافیا ، دروغ تاریخ است …
باصفاترین
دوشنبه 30 فروردین 1395 08:14 ق.ظ
سلام
ما هم دوست داریم در وبلاگ شما حضور داشته باشیم
به همین دلیل وبلاگتون رو لینک کردم
با تشکر
باصفاترین
یکشنبه 29 فروردین 1395 06:23 ب.ظ
سلام
ما هم از حضور و آشنایی با شما خرسندیم
وقتی که پای ارادت اومد وسط ، ما دیگه نه پرسپولیسی هستیم نه استقلالی ، ما هوادار شماییم و همچون شما ارادتمند
مرده دکترا داره ، فامیل فلان مسئول بلندپایه هم بوده ، اختلاس کرده رفته خارج. اگه علم ارزش داشت که این کارا رو نمی کرد
دختر اردیبهشتی
سه شنبه 24 فروردین 1395 10:47 ب.ظ
سلام کم پیدایین؟؟؟؟؟؟؟ شما میگفتین حذف نکن چرا ی سر نمیزنین
خوشحال میشم دوباره افتخار حضورتون تووبم نصیبم شه
simah
یکشنبه 8 فروردین 1395 05:53 ب.ظ
قلم تان سبز

سالی سرشار از احساس و اندیشه

داستان زیبایی بود
پارسا
پنجشنبه 5 فروردین 1395 08:55 ب.ظ
خدایا ، من پاییزم ، تو بهارم باش...

خدایا ، من نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی...

میان این دو گم شدم ...!

هم خود را و هم تو را آزار میدهم...

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی...

و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی ...

آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی « هیچ »... یعنی « پوچ »...

خــــدایــــــــا هیــــــچ وقت رهـــــــایم نکن.....



الهی ...[
p.a..r.s
پنجشنبه 5 فروردین 1395 08:54 ب.ظ

الهی ...

در انتظار رحمتت نشسته ام ...

بدهی کریمی ...

ندهی حکیمی ...

بخوانی شاکرم ...

برانی صابرم ...

الهی احوالم چنانست که می دانی ...

و اعمالم چنین است که می بینی ...

نه پای گریز دارم ...

و نه زبان ستیز ...

یا ارحم الراحمین ...

بحق کبریایی خود ...

بحق رسالت محمد "ص" ...

بحق ولایت علی "ع" ...

بحق طهارت زهرا ."س" ...

بحق مظلومیت حسین "ع" ...

بحق حقانیت حسن مجتبی "ع" ...

بحق غربت رضا "ع" ...

و بحق جمع اولیاء و اوصیاء "ع" ...

بهترینها را در این روزهای عزیز برای ما و دوستانمان مقدرفرما ...

آمین یا رب العالمین......

رویــــــROYAــا
پنجشنبه 5 فروردین 1395 03:53 ب.ظ
آرامش سهم قلبی است که در تصرف خداست
درقلمروداستان
پنجشنبه 5 فروردین 1395 03:46 ب.ظ
سلام منصورعزیز.همایون بادت امروزوهمه روز.
سال نو برشماداستان نویس کوشا وباذوق مبارک
پاسخ منصور قلی زاده : سلام... بی نهایت از حضور شما ممنونم ومن همیشه از شما می آموختم که بهتر بنویسم سال خیلی خوبی برای شما از خداوند خواهانم...
مستانه
پنجشنبه 5 فروردین 1395 02:36 ب.ظ
با درود فراوان

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
جنیفر
پنجشنبه 5 فروردین 1395 10:12 ق.ظ
باور نداشتـم که چنین واگذاریم
در موج خیز حادثه تنهـا گذاریم
آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
یک دم قدم به چشم گـهر زا گذاریم
چون سبزه دمیده به صحرای دور دست
بختم نداد ره که به سر پا گذاریم
خونم خورند با همه گردنکشی کسان
گر در بساط غیر، چو مینــا گذاریم... سیمین بهبهانی
نفس
پنجشنبه 5 فروردین 1395 09:23 ق.ظ
ﺩﻟﻢ ﭘُـــــــــــــﺭ ﺍﺳﺖ ....
ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ " ﻧﻤﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ "
ﺣﺎﻟــــَﻢ ﺧﯿﻠــــــــــﯽ ﺑﺪﺍﺳــــــــــﺖ ...!!
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ''ﯾــــــــﮑــــــــﯽ'' ﻫﻤـــﻪ ﯼ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑــــــﻤــــﻦ
ﺍﺳـــــــــــﺖ ﮐــــــــــﻪ ﺣﺎﻟـــﻢ "" ﺧـــــــــــــﻮﺏ""
ﺑﺎﺷـــﺪ ...
ﻭ ﺁﻥ " ﯾـــﮏ ﻧـــﻔـــﺮ " ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﮐـــــــــــــﺎ
ﻓـــﯿﺴـــﺖ ....
"" ﺧـــــــــــــُﺪﺍﯾـــــــــــــﺎ ﺣـــﺎﻟـــَﻢ ﺧـــــــــــــﻮﺏ
ﺍﺳـــــــــــــﺕ "" ﻭﻟــــــــــﯼ ﺗـــــــﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑــــــــن
نفس
پنجشنبه 5 فروردین 1395 09:22 ق.ظ
نمیدانم
لای کدام کتاب گذاشتمت
تا مادرم پیدایت نکند!
یا مبادا ماموران بو ببرند که از تو مینویسم...
آخر تو بزرگترین انقلابِ من بودی
حیف که
پیدا نمیشوی ...
نفس
پنجشنبه 5 فروردین 1395 09:21 ق.ظ
هر کس زیبایی را در یک چیز میبیند
اکثرا زیبایی ظاهری را می پسندند
نه اینکه زیبایی ظاهری خوب نیست
نــــــه؛
ولی برای مـــــن
زیبایی در محبت تـــــــ♥ــــــــو معنی میشود....
رفیق
پنجشنبه 5 فروردین 1395 07:05 ق.ظ
سلام
سال نو مبارک
سال خوبی داشته باشید
ان شاءالله
پاسخ منصور قلی زاده : سلام... سال 1395 را به شما از صمیم قلبم تبریک وتهنیت عرض می کنم و از خداوند سال خوبی را برای شما آرزومندم
رویــــــROYAــا
پنجشنبه 5 فروردین 1395 12:29 ق.ظ


دیدن هر بامداد ، اتفاق ِ ساده ای نیست ...
خوشایند است و تکرار ناپذیر ؛
گنجشک ها بیخود شلوغش نمیکنند ...

رویــــــROYAــا
پنجشنبه 5 فروردین 1395 12:23 ق.ظ
ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ
ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...
"همه میتونن ادعای آدم بودن بکنن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه...
اگه درد رو احساس کردی زنده ای اما اگه درد دیگران رو احساس کردی انسانی.."

"دنیای ما این چنین است"
رویــــــROYAــا
پنجشنبه 5 فروردین 1395 12:22 ق.ظ
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،
محو طبیعت می شود،
کمتر سخت می گیرد،
می بخشد،
می خندد،
می خنداند،

و

با خودش در یک صلح درونیست

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز !

او طوفانهای هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را میداند.

او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد.
نفس
پنجشنبه 5 فروردین 1395 12:07 ق.ظ
اپممممم
گلسا
چهارشنبه 4 فروردین 1395 08:02 ب.ظ

سلام مولایم
آمده ام آشتی...
دستم خالی ست... خالی...
اما شنیده ام که کریمی خدای مهربانم
به جز عفوت به کسی امید ندارم

سلام دوست خوبم



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo