تبلیغات
داستان های کوتاه منصور - خانه هنرمندان

دوست دارم صدای خاص خود باشم چرا که می دانم هرگز چخوف نخواهم شد.

خانه هنرمندان

تاریخ:سه شنبه 7 اردیبهشت 1395-07:13 ق.ظ

آپارتمان طبقه دوم بود. بعد از پاگرد مرد شکم گنده ملبس به جلیقه سریع کلید را داخل کرد ودرب باز شد. پشت سرش مردی بود. لاغر اندام وبلند بالا به ظاهر بسیار مودب، کت وشلوار تیره و پیراهن سفید با عینک دودی که او را همراهی می کرد.  ورودی سمت راست فضای آپارتمان به دستشویی و حمام محدود می شد وبعد وارد پذیرایی شدند

-        اینجا پذیرایی ، ببینید نور گیر هم هست  خب خونه ای که نور گیر نباشه خونه نیست و البته ویوی خوبی هم به اطراف داره  بعد یه اتاق خواب هم اینجاست تشریف بیارید ببینید. اینم حمومش ، دوتا اتاق مجاورهم اینجاست، رنگ روغنی هم که گفتنی نیست دیدنیه  یه دست جلای خاصی داده ، گرمایی اینجا با پکیج دیواری وکولر گازی هم اینجا رو می کنه مث یخچال پس فکر تابستون نباشید. خواهش می کنم هر سوالی دارید بپرسید، قرار که اینجا زندگی کنید خودتون  که بهتر می دونید یه روز خودش کلی چه برسه به یه سال، دوست داشتم خانوم شما هم اینجا بود ومی دید ونظر می داد باید با رضایت خاطرایشون هم باشه شما خیلی ساکتید برای اجاره هم باید خیلی پرسید.

-        درسته فرمایش شما ولی به نظرم اتاقاش زیاد بزرگ نیست یه آپارتمان صد پنجاه متری باید لااقل اتاقاش بزرگتر از اینا باشه

-        بینید بیشترین فضارو به پذیرایی و آشپزخونه داده بالاخره دوره زمونه ای شده که برای مهمون وآبروداری همه کار می کنیم ، آشپزخونه ش هم رو به طرف خیابون و اصلا هیچ بوی غذایی شما ندارید. اخ چقد بده اگه بوی غذا تو اتاقا بپیچه من که سر گیجه می گیرم بهرصورت مبارکتون باشه، راستی عیال کی برای دیدن میاد؟ این خیلی مهمه که خانوم خونه هم نظر خود را بگه  چون خیلی از معامله های ما سر این موضوع بهم خورد

که با لبخند تلخی روبرو شد وآرام شنید " ندارم"

-        متوجه نشدم !!

-        عرض کردم ، عیال ندارم

-        عجب ! می تونم بپرسم چن سالتونه

-        پنجاه سال

-        خدای من ! ببخشید فضول نیستم ولی چطور اقدامی نکردید ؟ هرچن که هنوز ماشالله جوون موندید حقیقتش یه جوری گفتید آپارتمانی حدود صد وپنجاه متر باشه که فکر کردم چند نفر هستید حالا اگه بگم  شش سر عائله هستیم که تو یه آپارتمان شصت متری زندگی می کنیم شاید باورش سخت باشه اما باور کنید عین حقیقت میگم اتفاقا دختر بزرگم الان حدود چهل سال داره خیلی سعی می کنه به ما بقبولونه که به مکان بزرگتری برویم و با اینکه بنگاه دار سر شناسی هستم اما متاسفانه جای مانور ندارم و شرمنده شم واونم یه پارچه خانوم با سکوت ومتانت تحمل می کنه

-        اکوستیک هم داره ؟!

-        متوجه نمیشم ، کجاش باید اکوستیک داشته باشه؟

-        خب دیواراتاقا

-        اهان ! بله ، بله ، جوری عایق کاری کردن که هیچ صدایی از اتاقا بیرون نمیره اینو مطمئن باشید این گرفتاری رو ما داریم  ومی فهمم منظورتونو، هرشب این بغل دستی ما طوری فحش فحش کاری راه میندازه که آدم پیش زن وبچه شرمنده میشه و بعضی شب ها آه و ناله ، میگم خوبه حالا شما سر صدایی ندارید

-        دوست ندارم مزاحم کسی باشم

-        مزاحم کسی!؟

-        چون علاوه بر شرکت در خونه هم سعی می کنم کار تدریس داشته باشم

-        تدریس چی ؟

-        پیانو

-        وای! چقد عالی ، دخترم عاشق پیانوست ، اگه کلاسی بود خواهش می کنم اجازه بدید دخترم در کلاس شما حضور داشته باشه چون فارغ التحصیل دانشگاست وبعد از کار سعی می کنه کلاسی برای یاد گیری پیانو پیدا کنه

-        حتما ، اما فعلا نه، بعدا خبر می دم

-        ممنونم ، ممنونم ، خودم به موسیقی خیلی علاقمندم شاید خودم هم اومدم یاد بگیرم ، البته من بیشتر طالب  ویولن هستم

-        خیلی عالیه ، آیا می زنید؟

-        بله می زنم

-        پس شما هم هنرمندید

-        خواهش می کنم، اتفاقا دخترم بلد بزنه ، تازه مادرش هم بلد بزنه

-        راست میگید؟

-        باور کنید

-        خب ، حالا چی میزنه؟

-        دخترم یا مادرش ؟

-        مادرش

-        اهان ، دنبک

-        عالیه شما خونواده هنرمند هستید

-        هنرمند که نه ولی بلدیم بزنیم، تازه خبر نداری،  دخترگلم به سنتور مسلط است از خدا می خوام طوری بشه بیاییم اینجا ودر کنار شما بزنیم

-        امیدوارم ، واقعا خیلی جالب شد با یک خونواده هنرمند روبرو شدم

 بعد در حالی که داشت به در دیوار نگاه می کرد گفت : " مشکلی ندارم "

بنگاه دار با تته پته پرسید:

-        ببخشید در مورد چی مشکلی ندارید؟

-        خب! در مورد خونه ، لطفا هر چه سریعتر با صابخونه تماس بگیرید و البته کمی در مورد قیمت اختلاف نظر دارم  

-        اهان ، بله، بله، فهمیدم مبارک باشه خیلی خوشحال شدم با شما آشنا شدم من که هنرمند نیستم ولی یه قاعده کلی هست هنرمند وقتی که یه هنرمند رو می بینه خوشش میاد من از شما خیلی خوشم اومده وسعی می کنم حتما ازایشون تخفیف ویژه بگیرم باید هوای یک هنرمند بزرگ مثل شما رو داشت .

... آشنایی بیشتر بعد از اجاره خانه شروع شد وزمان بسرعت می گذشت از آن روز به بعد هروقت که به دلایلی  دورهم جمع می شدند آهنگی می نواختند که در آن آهنگ می شد به راحتی سازهای مختلفی شنید از دنبک تا ساز ویلون وسنتور و پیانو، تنها دختر بچه  سه ساله ای برای این جمع  مزاحمت هایی ایجاد می کرد . او تنها خواهان شنیدن صدای پیانو پدرش  بود.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Complaints
سه شنبه 10 مرداد 1396 05:35 ق.ظ
Its not my first time to pay a visit this web page, i am browsing this web page dailly
and get pleasant data from here all the time.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 07:46 ق.ظ
With havin so much content do you ever run into any issues of plagorism or copyright
violation? My site has a lot of unique content I've either created myself or outsourced but it
seems a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any ways to help stop content from being ripped off?
I'd certainly appreciate it.
پاسخ منصور قلی زاده :
BHW
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:24 ق.ظ
I've been surfing online more than 4 hours today, yet I never found any interesting article like yours.

It's pretty worth enough for me. In my view, if all webmasters and bloggers made good content as you did, the net will
be a lot more useful than ever before.
پاسخ منصور قلی زاده : hey my unknown friend

i appreciate u r kindness and attention

i wish u put u r address for reply u r comments

regards m an sour


..............................................
سلام دوست ناشناخته من
من قدر دانی می کنم از مهربانی و توجه شما
من ارزو داشتم که ادرس می گذاشتید تا من جواب بدهم کامنتای ی شما را
با احترام منصور



محمد
چهارشنبه 6 مرداد 1395 06:44 ب.ظ
۱٫بوس صورت : دوست داشتن
۲٫ بوس پیشانی : آرامش
۳٫بازو‌ : شوخی کردن
۴٫لب : عاشق بودن
۵٫ گردن : نیاز داشتن
دخی بی اعصاب
سه شنبه 1 تیر 1395 10:11 ق.ظ
دختر اردیبهشتی
دوشنبه 31 خرداد 1395 03:32 ب.ظ
سلام شما چون درمسابقه شرکت کردین 15 نظر بهتون تعلق میگیره بعنوان قدر دانی
لطفن بگین چطور براتون بزارمش
برگ سبزی است تحفه درویش
مهرنوش جمشیدی(جنگ ادبی )
دوشنبه 31 خرداد 1395 01:01 ق.ظ
سلام ..بر هنرمند وارسته ..

مدتی بود که در سفر بودم وار تباطم با دنیای مجازی کمرنک ..وگرنه خدمت رسیده واز تراوش هنر قلم وفکر وانگشتانت بهره می بردم ..
ممنون که یادم بودی ..در این نیمه شب خداوند به یاد توباشد
با کوله باری خالی امدم وبا ره توشه وخور جینی معطر به گلهای وجودت باز می گزدم
نماز وروزه وعبادت وخدمت به خلق ..و..و.همچنان مستدام ومرضی خداوند باد
مارا به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحر خیز که صاحب نظرانند
باصفاترین
سه شنبه 25 خرداد 1395 11:36 ب.ظ
گاهی آدم این قدر با خودش حرف میزند

که تبدیل می شود

به دو نفر!
باصفاترین
دوشنبه 24 خرداد 1395 12:33 ق.ظ

"بهترین دوستم آینه است
وقتی من گریه میکنم، او نمی خندد ..."
چارلی چاپلین
رفیق
پنجشنبه 20 خرداد 1395 07:09 ب.ظ


صفورا
جمعه 7 خرداد 1395 10:52 ب.ظ
به نتام یزدان پاک

SNOW ALONE
پنجشنبه 6 خرداد 1395 07:33 ب.ظ
سلام دوست خوبم...
امیدورام حالت خوب باشه...
امیدوارم عذرمو بابت تاخیر در جواب به کامنتت بپذیری دوست خوبم این چند وقت خیلی درگیر بودم و اصلا وقت کافی واسه نت نداشتم...
داستان رو توی لیست پست ها میذارم هر وقت تونستم انتشار میدم...
تشکر از پیشنهاد و حضور گرمت...
الهه
پنجشنبه 6 خرداد 1395 04:46 ب.ظ
سلام. خسته نباشید. آپم
ح. محمدی
پنجشنبه 6 خرداد 1395 01:15 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
امیدوارم در وقت مناسب داستان های تان را مطالعه کنم.
پاسخ منصور قلی زاده : سلام... باعث افتخار بنده ست ، موفق وموید باشید...
๑۩۞۩ فــرنـگیـس ۩۞۩๑
پنجشنبه 6 خرداد 1395 11:05 ق.ظ
سلام ...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮔﻮﯾﻢ،ﺍﯾﻦ
ﻧﯿﺰﺑﮕﺬﺭﺩ ... ﻫﻨﻮﺯﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ،ﺁﻧﭽﻪ
ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﻋﻤﺮﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ !!
جنیفر
پنجشنبه 6 خرداد 1395 12:39 ق.ظ
دلش می خواست نباشد

چمدانش را بست

تمام شهر را با خود برد

شاعر: جمال ثریا

دل سوختگان
چهارشنبه 5 خرداد 1395 10:41 ب.ظ
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه كردم ...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا ...
در كلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست ...
و انتظار كشیدنم را پنهان خواهم كرد ...
آیدا
چهارشنبه 5 خرداد 1395 10:10 ب.ظ
شب به خیر
روزگارتان شاد
پارسا
چهارشنبه 5 خرداد 1395 09:39 ب.ظ
سلام تقدیم به آنان که خوب بودن را فراموش نکرده اند . . . .

میتوان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد . . . .

میتوان با هیچ ساخت . . . .

میتوان صدبار هم مهربانی را . . . .

خدا را . . . .

عشق را . . . .

با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیرکرد . . . .

میتوان بیرنگ بود . . . .

همچو آب چشمه ای پاک و زلال . . . .

میتوان در فکر باغ و دشت بود . . . .

عاشق گلگشت بود . . . .

میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت . . . .

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است . . . .

سلام تقدیم به آنان که خوب بودن را فراموش نکرده اند . . . .

میتوان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد . . . .

میتوان با هیچ ساخت . . . .

میتوان صدبار هم مهربانی را . . . .

خدا را . . . .

عشق را . . . .

با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیرکرد . . . .

میتوان بیرنگ بود . . . .

همچو آب چشمه ای پاک و زلال . . . .

میتوان در فکر باغ و دشت بود . . . .

عاشق گلگشت بود . . . .

میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت . . . .

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است . . . .
پارسا
چهارشنبه 5 خرداد 1395 06:38 ب.ظ

گفتگوباخدا . . . . . .

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگوئی داشتم
خدا گفت :
پس میخواهی با من گفتگو کنی؟؟
گفتم :
اگر وقت داشته باشید
خدا لبخند زد وگفت :
زمان من ابدی است چه سوالی در ذهنت از من داری . . . . ؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند. . . .؟
خدا پاسخ داد....
اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند
عجله دارند که زودتر بزرگتر شوند
وبعد حسرت دوران کودکی را میخورند
اینکه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
وبعد پولشان را خرج به دست آوردن سلامتی شان می کنند.
اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود
آنچنان که دیگر نه درآینده زندگی می کنند ونه در حال
اینکه چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواندمرد
وچنان میمیرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست های مرا در دست گرفت ومدتی هردو ساکت ماندیم
بعد پرسیدم :
بعنوان خالق انسان ها میخواهی آنها چه درس هائی از زندگی را یاد بگیرند
خدا با لبخند پاسخ داد:
یادبگیرند که نمی توان دیگران را مجبوربه دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یادبگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
بابخشیدن بخشش را یاد بگیرند
یادبگیرندکه ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق دردل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارند
وسال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
یادبگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارائی بیشتری دارد
بلکه کسی است که نیازکمتری دارد
یادبگیرند کسانی هستندکه آنها را عمیقاً دوست دارند
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
یادبگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند وآنرا متفاوت ببینند
یادبگیرندکه همیشه کافی نیست که شخص دیگری را ببخشند
بلکه خودشان راهم باید ببخشند
خاضعانه گفتم:
از اینکه وقتتان را به من دادید متشکرم
آیا چیز دیگری هست که شما دوست داریدآفریدگانتان بدانند
خداوند لبخند زد وگفت:
فقط بدانند من اینجایم
همیشه.....

پس ای انسان ببخش تا بخشیده شوی دوست بدار تا دوستت بدارند...
E.i.B
چهارشنبه 5 خرداد 1395 06:37 ب.ظ
تا حالا به معنی نام ماه تولدتون فکر کردین . . . . .

فرودرین . . . فردهای پاک

اردیبهشت . . . بهترین راستی

خرداد . . . رسایی کمال

تیر . . . ایزد باران

مرداد . . . جاودانگی

شهریور . . . شهریاری نیک

مهر . . . پیوستن با مهربانی

آبان . . . آب ها

آذر . . . آتش

دی . . . دانای آفریننده

بهمن . . . منش نیک

اسفند . . . آرامش
شهرباران
چهارشنبه 5 خرداد 1395 12:14 ب.ظ

زندگی باغی ست
که باعشق باقی ست
مشغول دل باش نه دل مشغول
بیشتر غصه های ما ازقصه های خیالی ماست
اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین ست
گلسا
چهارشنبه 5 خرداد 1395 08:47 ق.ظ
دست به دامن خداکه میشوم...

چیزی آهسته درون من


به صدا میاید که ...نترس!

از باختن تا ساختن دوباره

فاصله ای نیست
دلداده
چهارشنبه 5 خرداد 1395 06:19 ق.ظ
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

با سلام و احترام

وبی سا خته ام برای عاشقانی که مسا فت ها ی دور را برای رسیدن به معشوقشان پیاده طی میکنن در قلبشان خسته گی راهی ندارد چون عطر طمع

وصال بی قرار شان کرده

لطفا فقط ... خاطره شعر حدیث و سلام خودتون برای امام مهربانی ها حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
در نظرات فراموش نفرمایید دعوت تون میکنم به یه زیارت انلاین در حرم با صفاش..
دختر اردیبهشتی
چهارشنبه 5 خرداد 1395 02:28 ق.ظ
سلام خوبی من وبمو ینیkhateeeeeeeeereh.blogfa.com واگذار کردم ب ی اقایی وبی برای همه سلیقه ها اگ خاستی روبحذف و وب جدیدمو باادرس جدیدم باعنوان جدید جایگذاری کن
ممنونم ازت
موفق باشی
گفتم ک بدونی مدیراون وب دیگ من نیستم
ati
سه شنبه 4 خرداد 1395 10:47 ب.ظ
ستم را بگیر!
همین دست برایت ترانه‌های عاشقانه نوشته،
همین دست
سوخته در حسرتِ لمس دست‌های تو،
همین دست پاک کرده اشک‌هایی را
که در نبودت
به گونه دویدند...

این دست
بوی ترکه‌های کلاس سوم را می‌دهد هنوز،
این دست کابل خورده
تا یاد بگیرد بنویسد:
آزادی...
این دست پینه‌بسته
از نوشتن مداومِ نامت...

دستم را بگیر
و از خیابانِ زندگی بگذران مرا... //

پارسا
سه شنبه 4 خرداد 1395 10:39 ب.ظ
سلام . . . . .

فوق العادس این نوشته سهراب

آنگاه که غرور ، کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشونی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی .؟


E.i.B
سه شنبه 4 خرداد 1395 10:39 ب.ظ
سلام . . . .

در لابه لابه زندگی شاید من نقاش خوبی نباشم . . .

اما باور کنید بعضی دردها هست که

نه میتوانی تعریف کنی

نه بنویسی

نه بگویی

این دردها را فقط باید کشید. . . . . .
سه شنبه 4 خرداد 1395 02:09 ب.ظ
داستانتون قشنگ بود.شما استعداد خوبی در نوشتن فیلمنامه دارید حتما. لذت بردم دوست عزیز. به امید لحظات زیباتر
پاسخ منصور قلی زاده : سلام....‌.ممنونم‌از‌نظر‌زیبایتان‌‌
E.i.B
دوشنبه 3 خرداد 1395 11:36 ب.ظ
گفتگوباخدا . . . . . .

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگوئی داشتم
خدا گفت :
پس میخواهی با من گفتگو کنی؟؟
گفتم :
اگر وقت داشته باشید
خدا لبخند زد وگفت :
زمان من ابدی است چه سوالی در ذهنت از من داری . . . . ؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند. . . .؟
خدا پاسخ داد....
اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند
عجله دارند که زودتر بزرگتر شوند
وبعد حسرت دوران کودکی را میخورند
اینکه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
وبعد پولشان را خرج به دست آوردن سلامتی شان می کنند.
اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود
آنچنان که دیگر نه درآینده زندگی می کنند ونه در حال
اینکه چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواندمرد
وچنان میمیرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست های مرا در دست گرفت ومدتی هردو ساکت ماندیم
بعد پرسیدم :
بعنوان خالق انسان ها میخواهی آنها چه درس هائی از زندگی را یاد بگیرند
خدا با لبخند پاسخ داد:
یادبگیرند که نمی توان دیگران را مجبوربه دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یادبگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
بابخشیدن بخشش را یاد بگیرند
یادبگیرندکه ظرف چند ثانیه می توانند زخمی عمیق دردل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارند
وسال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
یادبگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارائی بیشتری دارد
بلکه کسی است که نیازکمتری دارد
یادبگیرند کسانی هستندکه آنها را عمیقاً دوست دارند
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
یادبگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند وآنرا متفاوت ببینند
یادبگیرندکه همیشه کافی نیست که شخص دیگری را ببخشند
بلکه خودشان راهم باید ببخشند
خاضعانه گفتم:
از اینکه وقتتان را به من دادید متشکرم
آیا چیز دیگری هست که شما دوست داریدآفریدگانتان بدانند
خداوند لبخند زد وگفت:
فقط بدانند من اینجایم
همیشه.....


پس ای انسان ببخش تا بخشیده شوی دوست بدار تا دوستت بدارند....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo